|
تاریخ انتشار :03.05.2026
ریزش های صفوف رضا پهلوی!
مهرنوش موسوی

این هفته هم پدر پویا بختیاری از داخل کشور و هم علی کریمی از خارج
کشور علائم ریزش جنبش رضا پهلوی شدند. سوال این است چرا؟ و نحوه
مواجهه رضا پهلوی و بالای جنبش سلطنت به این ریزش چیست؟
۱. اولین نکته در این ریزش ها اثبات این حقیقت است که صدی نود
افرادی که با رضا پهلوی رفتند به خاطر احیای سلطنت نرفتند. اگر نه
الان هنوز پای کار بودند و ریزش نمیکردند. آنها تحت شرایط وموقعیت
سیاسی معینی رفتند و به همین خاطر هم بریدند. افراد زیادی با این
توهم رفتند که تصور کردند گزینه رضا پهلوی راه کم دردسرتر و
سریعتری برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. جنگ دوازده روزه و کشتن
بیش از بیست تن از بالارتبه ترین کادر عقیدتی و نظامی جمهوری
اسلامی از سویی و کشتن رهبران محور مقاومت در منطقه توسط اسرائیل
باعث شد، مدل اسرائیلی سرنگونی در میان این افراد تفوق پیدا کند.
تصور بر این بود که از بالا افراد حکومت را میزنند، حکومت ریزش جدی
پیدا میکند و رضا پهلوی با پروازی تاریخی به ایران برمیگردد و به
تاج و تخت میرسد. میگفتند برای ما سامانه بعدی حکومت مهم نیست. مهم
این است به هر شکلی شده حکومت سرنگون شود. الان دقیقن همین
استراتژی شکست خورده است. اتفاقن خوده دونالد ترامپ هم با همین افق
اسرائیلی سرنگونی رفت و الان در گل گیر کرده است.
۲. در اثر حملات نظامی، به ضرس قاطع جمهوری اسلامی ضربات بسیار
بسیار مهمی خورد. این غیر قابل انکار است. علاوه بر عنصر مهم رهبری
نظام، به نظر من هشتاد درصد این نظام، و یا شاید هم بیشتر از این،
بلکل از بین رفته است. اگر کمک چین و روسیه نبود، شاید الان این
بیست درصد مابقی هم فر
ار کرده بود. قدرت را تحویل داده بود. چه بسا
که بخشی از این بیست درصد همین الان هم، در فکر بستن با آمریکاست.
ضربه خوردن اما یک چیز است. سرنگون شدن چیز دیگری. دکترین اسرائیلی
سرنگونی از بالا به این دلیل مهم شکست خورد که دو تا پروژه را دور
زده بود. یکی کانسپت انقلاب مخملی که آمریکا در اجرایی کردن آن
استاد است و بسیاری از حکومتها را از بالا چنج کرده و از جمله حتی
جنگ سرد را با این مدل به پایان رسانده است. چونکه انقلاب مخملی
دیگر شکست خورد، هم در ونزوئلا وارد تعرض نظامی از بالا و
گروگانگیری هالیودی شدند هم در ایران نمیشد طرح را با کمک اصلاح
طلبها پیاده کنند چون خامنه ای دستشان را خوانده بود. دومین نکته
این بود که برای برچیدن جمهوری اسلامی یک کانسپت دیگر هم روی میز
بود. کانسپت خوده مردم ایران از طریق انقلاب.
پروژه اسراییلی سرنگونی هر دو اینها را دور زد. نه تکیه به اصلاح
طلبان حکومتی، نه سوار شدن روی انقلاب. به این دومی برمیگردم.
اسرائیل فکر میکرد با حملات نظامی بیت رهبری را با خاک یکسان میکند
و کار تمام است. متقاعد کردن ترامپ برای پیوستن به این پروژه به
این خاطر بود که ترامپ یک پیروزی برق آسا گیرش می آمد. قبل از
اینکه صدای مردم و کنگره امریکا علیه جنگ بلند شوند، روی فرش قرمز
در تهران راه رفته، پیروزی را به اسم خود ثبت میکرد.
این پروژه برای این نگرفت که هم در انقلاب مخملی، هم در انقلاب
واقعی و مردمی، عنصر روی زمین همه کاره است. از بالا نمیشود هیچ
حکومتی را با بمب و پهباد انداخت. این کانسپت شکست خورد. جنگ به
درازا کشید. بحران اقتصادی جهانی کلید زده شد. میلیونها نفر علیه
جنگ در امریکا به میدان آمدند. برای ترامپ روزی چند میلیون دلار
این کانفلیکت خرج دارد. وضع مردم ایران بدتر شد. دو ماه تاریکی
مطلق دیجیتالی. سرکوب شدید. آوارگی و خانه خرابی. دلار بالای صد و
هشتاد. حاکمیت هنوز برقرار است. ولو ضعیف. ولو جنازه ای که روی
چوبدستی چین و روسیه راه میرود. علت العلل ریزش جنبش سلطنت همین
است که پروژه نگرفت. شکست خورد. نه فقط جنبش سلطنت، حتی ترامپ دارد
ریزش میدهد. همین مدت از نزدیکترین افراد تیمش گفتند چرا دنبال این
پروژه رفتی؟
۳. به کانسپت انقلاب مخملی میشد پشت کرد چون صرفن یک طرح روی کاغذ
بود. بویژه اینکه در ایران قبلن تست شده، نتیجه نداده بود. اما
انقلابی که فی الحال در صحنه بود باید کنار زده میشد. چونکه پروژه
سرنگونی از بالا با موشک و پهباد با تظاهرات خیابانی نمیخورد. اما
کار ساده ای نیست انقلاب را به جنگ تبدیل کنی! باید هم جمهوری
اسلامی که جنگ برایش برکت بود به این میدان کشیده میشد، هم مردم
متقاعد میشدند دست بردارند. عاملیت خودشان را واگذار کنند.
رژیمی که آل ردی در حال آماده باش نظامی بود باید وارد جنگ میشد.
مردم باید پس زده میشدند. زیر بمب و موشک و پهباد نمیشود تظاهرات
کرد. یا جنگ و سرنگونی از بالا یا انقلاب و مبارزه از پایین. که در
این دومی رضا پهلوی شانسی معادل صفر داشت. چونکه به اندازه کافی در
ایران شخصیتهای سیاسی و مدنی و اجتماعی بود که در هماهنگی با هم
انقلاب را مثل زن، زندگی، آزادی به پیش ببرند.
دو تا اتفاق این وسط افتاد که انقلاب عقب رانده شد. اول اینکه به
جمهوری اسلامی ثابت کردند که این اعتراض دیماه را به این سمت
میبرند که بشود سیزدهمین روز جنگ دوازده روزه. تلویزیون ایران
اینترنشنال و بی بی سی و منو تو بیشترین سهم را در این داشتند که
انقلاب مردم را تحرک عوامل موساد برای کودتا علیه حکومت جلوه
بدهند. فکت هایش بیشمار هست که گفتند موسادی ها کنار تظاهرات راه
میروند. رضا پهلوی گفت بروید فلان ساعت در خیابان کمک میرسد. پمپئو
توئیت زد که موساد در این شلوغی ها هست. خوده ترامپ گفت بریزید
مراکز دولتی را بگیرید ما به شما کمک میکنیم. دو هفته اول این
انقلاب که هنوز کانسپت رضا پهلوی پیاده نشده بود جمهوری اسلامی
اعتراضات را « اغتشاشات» خود مردم میدید. پزشکیان چک و چانه میزد
که دست به سلاح نبرید. تند نشوید. بگذارید گفتگو کنیم.
تبلیغات
رسانه های زرد جناح خامنه ای را به این نتیجه رساند که این انقلاب
یا همان اغتشاش به قول خودشان نیست. سیزدهمین روز جنگ دوازده روزه
است. به نظر من هم آمریکا و هم اسرائیل از طرح « خدای شصت» خامنه
ای در اثر ترس از تصرف حکومت خبردار بودند. کشتار و قتل عام مردم
باعث میشد جنگ وجاهت حقوق بشری پیدا کند. از نظر من رضا پهلوی
محاسبه این را کرده بود و فراخوان تظاهرات میداد. حتی خبر قتل عام
که از ایران اینترنشنال منتشر شد با هدف بردن جامعه به سمت جنگ
بود. قتل عام مردم برای اینها صرفن یک فاجعه انسانی نبود، یک
موقعیت برای سویچ کردن به جنگ بود.
اگر خاطرتان باشد روزهای اول نه تنگه هرمز مطرح بود. نه اورانیوم
غنی شده. روزهای اول میگفتند دیدید انقلاب فایده ندارد. دیدید قتل
عام شدید. نگفتیم بسپرید به آمریکا و اسرائیل راحت تر و بی دردسر
تر خلاص میشویم؟ جمهوری اسلامی وارد این پروژه شد. تراومای نابودی
اسرائیل و شکست دادن آمریکا چهل و هشت سال است روی سر این نظام
است. به خاطر ورود به این حتی حاضر شدند پای قتل عام مردم عادی
بروند.
از اینجا به بعد جامعه سرازیری رفت. الان حتی اسرائیل و امریکا
نمیتوانند جمعش کنند. بهترین حالت برای همین بیست درصد حکومت هم
نگه داشتن همین موقعیت جنگی است. برای خودش میکشد. اعدام میکند.
اینترنت را بسته. جامعه در حالت فلج است. برایشان مهم نیست چون
الان همسنگرهایش در فلسطین دهه های متوالی است غزه را روی همین فاز
نگه داشته اند.
کل محاسبات اسرائیل و شخص ترامپ در این ماجرا دود شد و به هوا رفت.
برای همین ترامپ هذیان میگوید. یک روز حکومت را چنج میکند. یک روز
فریاد میزند حرامزاده ها تنگه را باز کنید. یک روز کل تمدن را قرار
است به عصر حجر برگرداند. اینها علائم استیصال است.
۴.سلطنت طلبها دروغ میگویند. مردم عاشق چشم و ابروی رضا پهلوی و
شاهزاده بودنش نبودند و نیستند. همان بیست میلیونی هم که به خاتمی
رای دادند، به خاطر خاتمی نبود، به خاطر مو کندنی از تن خرس بود.
اما یک حقیقت این وسط هست. آنهم اینکه به نظر و ارزیابی من جامعه
ایران در دیماه افق و راه انقلاب زن زندگی آزادی را زمین گذاشت و
دنبال راه میانبر رفت. هر کس این را انکار کند، خودش را فریب
میدهد. مردم دیدند چپ جامعه ایران جنبش خوبی است. جنبش های مدنی و
سیاسی هم عالی هستند ولی پلنی برای سرنگون کردن ندارند. چونکه حد
نهایت و نقطه بالای ارتفاع این جنبش ها همان انقلاب زن زندگی آزادی
بود. انقلاب زن زندگی آزادی به خاطر سرکوب نبود که نشست. به خاطر
این نشست که در یک قدمی سرنگونی، تشکیلات نبود. سلاح نبود.
فرماندهی و رهبری منسجم و حزب سیاسی نداشت. انقلاب زن زندگی آزادی
ثابت کرد که کلیه جریانات و احزاب موجود چپ به درد اینکار نمیخورند
و جامعه یک چپ جدید و یک حزب جدید را صدا کرد. اما عروج چنین
جریانی وقت میخواست و جامعه ایران دیگر توان صبر کردن نداشت. به
نظر من طی این مدت اگر دقت کنید یک شبکه جدید چپ عروج کرده که هم
مخالف و منتقد جدی سلطنت طلب است هم محور مقاومتی نیست و علیه
جمهوری اسلامی است. اینها جوان هستند. بدون حزب و سازمانند ولی از
نظر فکری یک حرف و یک خط را نمایندگی میکنند. انقلاب زن زندگی
آزادی صندلی گذاشت زیر پای عروج یک چپ جدید.
مردم بعد از چهارصد و یک نشستند و روی این خلاء حضور موثر چپ،
راستها و از جمله سلطنت طلبها حمله کردند خارج را از زیر پای مردم
ایران کشیدند. با خشونت و اعمال ترور رهبران جنبش های مدنی را
ترساندند ساکت کردند و از میدان به در کردند. چون دنیای سیاست خانه
خاله نیست. چپ که میداندار نباشد، میریزند پدرش و پدر جامعه را با
هم در می آورند.
مردم محاسبه کردند و گفتند خب چه ایرادی دارد ما با رضا پهلوی و
اسرائیل و آمریکا می رویم، آنها میزنند، ما راحت میشویم. افق راست
بر عمل مردم حاکم شد. در دیماه ملت با دمپایی ابری رفتند تظاهرات
با این توهم که طرف راستشان گارد جاویدان و موساد حرکت میکند، طرف
چپشان ریزشی های صد هزاری نیروهای انتظامی، بالای سرشان پهبادهای
عمو ترامپ و ارتباط هم با صد هزار استارلینک قطع نمیشود. گزارش
داشتیم که میگفت تظاهر کننده ها آسمان را نگاه میکردند. کمک از راه
میرسد!
این را فقط با تیوری توطئه نمیشود توضیح داد. خیلی راحت باید گفت
مردم هر جامعه ای دنبال اینند ببینند راه کم هزینه تر کدام است.
یارو انتخابات هم شرکت میکند نگاه میکند ببیند کدام حزب دو دلار
بیشتر به دستمزدش اضافه میکند و کدام حزب قدرتش را دارد دستمزد را
اضافه کند.
مردم انقلاب زن زندگی ازادی را به خاطر نبودن یک حزب واقعی چپ به
افق رضا پهلوی باختند. قمار کردند و بدجوری باختند. تقصیر مردم
نیست. چپ فعلی ایران کنسل است. ما مدتهاست یک حزب جدید چپ لازم
داریم، فسیل های فعلی را به تاریخ بفرستد. چپ در این اتفاقی که
افتاد مسئولیت دارد. درست است که شریک جرم راستها و سلطنت طلبها
هستند.
۵.تنها کورسوی امید این است راه حل سوم در ایران یک جریان و جنبش
اجتماعی است. انقلاب زن زندگی آزادی آب نمیشود. تبخیر هم نمیشود،
با ساز و کار جدید بلند میشود. نشانه های آن قابل روئیت است. اولین
سنگی که باید از جلو پای جامعه برداشت جنگ است. جنگ وقتی به پایان
برسد، نوبت تعیین تکلیف مردم با نظام است. برای همین از استمرار
آتش بس و صلح میترسند. اتمام جنگ به ضرر نتانیاهو و ترامپ هم هست.
هر دو باید در مقابل دولتهایشان حساب پس بدهند. اما حقیقت این است
این راه میانبر کوچه بن بست بود و هزینه بسیار زیادی روی کول مردم
گذاشت.
ریزشی که در سلطنت طلب شروع شده از جنس شکست دو خرداد نیست. سلطنت
طلب به زودی کلهم به تاریخ خواهد پیوست. حتی خودشان هم باورشان
نخواهد شد که روزی با شعار جاوید شاه به خیابان رفتند.
نکته مهم اما این است چه کسی جنازه این جنبش را جمع میکند؟ چون
شکست هیچ جنبشی بطور اتوماتیک به نفع ما نیست. همین الان در خارج
کشور جمهوری اسلامی در مقابل اینها پرچم خودش را بیرون آورده، شبکه
مزدورانش را علنی کرده و کاندید شده جنازه را اینها جمع کنند.
چپ جدید ایران که این مدت منتقد اصلی سلطنت بود باید کار را به اسم
خودش ثبت کند اگر نه فقط سواری داده است. دوباره الاکلنگ شاه و شیخ
به راه میشود.
آن بخش عظیمی که این مدت در حال سکوت و نظاره گر بود الان باید به
میدان بیاید.
________________________________________________________
توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام
دریافت نمیشود.
|