مقاله

 

 

 تاریخ انتشار :05.11.2026

زن زندگی آزادی یعنی همدلی با ترانه نه تفتیش و قضاوت

مريم رحمانی


ترانه ایران در غم پدر نشست؛ اما مخالفانش، بی‌آنکه حتی انگشت اشاره را به سوی کسانی بگیرند که باید درباره شرایط ابتلای او به بیماری و رنجی که متحمل شده پاسخ‌گو باشند، مشغول قضاوت درباره رنگ پوست، قرمزی صورت، ظاهر و لباس او شدند.

ترانه به سندرم DRESS (Drug Reaction with Eosinophilia and Systemic Symptoms)، یک واکنش شدید دارویی که می‌تواند پوست و اندام‌های داخلی را درگیر کند، مبتلا شده است. بیماری‌ای که آثار جسمی آن را نمی‌توان بهانه‌ای برای تمسخر، کنجکاوی بیمارگونه یا قضاوت درباره ظاهر یک انسان قرار داد.

یک عده از وابستگان به حکومت، از حضور بدون حجاب اجباری او در مراسم پدرش دستاویز سیاسی می‌سازند؛ عده‌ای دیگر از زاویه‌ای متفاوت به جان ظاهرش افتاده‌اند. یکی درباره لباسش نظر می‌دهد، دیگری درباره قرمزی پوستش، یکی شیوه عزاداری‌اش را نقد می‌کند و دیگری انتخاب‌های شخصی‌اش را به بحث می‌گذارد.

واقعاً چه بر سر ما آمده است؟

یک زن نمی‌تواند حتی در خصوصی‌ترین و دردناک‌ترین لحظات زندگی‌اش از نگاه تفتیش‌گر و قضاوت‌گر دیگران در امان باشد؟

در نظریه‌های فمینیستی، از «سیاست بدن» صحبت می‌شود؛ از اینکه بدن زنان چگونه به عرصه اعمال قدرت، کنترل اجتماعی و منازعه سیاسی تبدیل می‌شود. از نگاه خیره مردانه (Male Gaze) که زن را به جای یک سوژه مستقل، به ابژه‌ای برای تماشا و داوری تبدیل می‌کند. از قدرت انضباطی که می‌خواهد حتی ظاهر، پوشش، رفتار و شیوه حضور زنان را مطابق هنجارهای مورد پسند جامعه تنظیم کند.

اما مسئله فقط نگاه مردانه نیست؛ مسئله هر نگاهی است که حق مالکیت زن بر بدن خودش را انکار می‌کند؛ حتی اگر از زبان کسانی بیان شود که خود را مخالف حکومت، آزادی‌خواه یا مدافع حقوق زنان می‌دانند.

بدن زن ملک عمومی نیست. لباس زن موضوع رأی‌گیری و همه‌پرسی نیست. سلیقه جنسی، پوشش، آرایش، انتخاب‌های شخصی و شیوه زندگی او به هیچ‌کس جز خودش مربوط نیست. هیچ‌کس حق ندارد به اسم دین، اخلاق، مبارزه سیاسی یا حتی آزادی‌خواهی برای بدن یک زن تعیین تکلیف کند.

و درباره قرمزی پوست ترانه: آیا آن‌قدر از انسانیت فاصله گرفته‌ایم که آثار بیماری و رنج جسمی یک زن را هم به سوژه کنجکاوی، تحلیل‌های بی‌پایه و طعنه تبدیل کنیم؟ او سال‌هاست هزینه انتخاب‌ها و ایستادگی‌اش را پرداخته است. دست‌کم در روز سوگ پدرش، دست از سر بدنش بردارید.

شما که این‌همه درباره آزادی حرف می‌زنید، چرا وقتی نوبت به یک زن واقعی با انتخاب‌های مستقل می‌رسد، ناگهان آزادی را فراموش می‌کنید؟

چرا همدردی بلد نیستید؟ چرا حتی در برابر مرگ یک پدر، نمی‌توانید چند لحظه از نفرت، کینه، عقده‌گشایی و قضاوت دست بردارید؟

ترانه در حال عزاداری است. اگر نمی‌توانید همدردی کنید، سکوت کنید. اگر نمی‌توانید احترام بگذارید، دست‌کم خفه شوید و درباره بدن و لباسش یاوه نگویید.

زن، زندگی، آزادی یعنی همین!

یعنی زن حق دارد خودش باشد؛ با هر پوششی، هر انتخابی، هر سبک زندگی و هر شکلی از حضور در جامعه. یعنی بدن زن از آنِ خودش است، نه حکومت، نه مخالفان حکومت، نه جامعه و نه هیچ‌کس دیگری.

زن، زندگی، آزادی یعنی آزادی را حتی برای زنی که شبیه سلیقه و تصور ما از زن آزاد نیست، به رسمیت بشناسیم.

اگر آزادی فقط برای زنانی باشد که مطابق میل ما لباس می‌پوشند و زندگی می‌کنند، اسمش آزادی نیست؛ شکل دیگری از سلطه است.

 

 

________________________________________________________

  Share

توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام دریافت نمیشود.

:

اسم

:

ایمیل

پیام


 

 

مقاله ها   |    نظریات   |    اطلاعیه   |    گوناگون    |      طنز     |      پیوندها    |    تماس

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه تیف) مانع ندارد