|
تاریخ انتشار :23.09.2026
ماراتن تهران؛ ادامه مسیری که جنبش «زن، زندگی، آزادی» گشود
شهناز قراگزلو

برگزاری مسابقه دو ماراتن در بوستان
ولایت تهران و واکنشهایی که پس از انتشار تصاویر آن شکل گرفت، در
ظاهر شاید یک حاشیه ورزشی باشد؛ اما در واقع بار دیگر مسئلهای
عمیقتر را پیش روی جامعه میگذارد: نزاع بر سر حق انتخاب، سبک
زندگی و حضور آزادانه زنان در فضای عمومی همچنان ادامه دارد.
از یکسو، مدیرکل ورزش و جوانان تهران میگوید این مسابقه با
مجوز شورای تأمین استان برگزار شده و از شرکتکنندگان نیز پیش از
شروع رقابت تعهد رعایت «شئونات اسلامی» گرفته شده بود. او تأکید
میکند که حدود ۹۵ درصد شرکتکنندگان مقررات را رعایت کردهاند و
تنها نزدیک به ۵ درصد نیاز به تذکر داشتهاند. از سوی دیگر،
دادستانی تهران به دلیل آنچه «رعایت نشدن موازین قانونی و شرعی»
خوانده شده، علیه عوامل و دستاندرکاران مسابقه اعلام جرم کرده
است.
اما اگر رویداد با مجوز رسمی برگزار شده، چرا چند
تصویر باید به تشکیل پرونده قضایی منجر شود؟ و اگر مقررات آنقدر
روشن بوده که پیش از مسابقه از شرکتکنندگان تعهد گرفته شده، چگونه
همان رویداد پس از برگزاری با «اعلام جرم» مواجه میشود؟ این
تناقض، بیش از آنکه درباره پنج درصد شرکتکنندگان باشد، درباره
بلاتکلیفی و ناهماهنگی در سیاستگذاری حضور زنان در عرصه عمومی
است.
در روایت رسمی، مسئله به «۵ درصد» تقلیل داده شده است؛
گویی اگر اکثریت مطابق مقررات رفتار کرده باشند، موضوع حل است. اما
پرسش اصلی این است: چرا باید حضور یک زن در یک مسابقه ورزشی، دویدن
در فضای عمومی یا انتخاب نوع پوشش او، تا این اندازه موضوع مداخله
قضایی و امنیتی باشد؟
این ماجرا جدا از تحولاتی نیست که
جامعه ایران، بهویژه زنان و نسلهای جوان، در سالهای اخیر پشت سر
گذاشتهاند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» امروز نه در خیابان، بلکه در
تغییرات رفتاری و هنجاری نسلهای جدید ادامه دارد؛ در شیوه حضور
زنان در فضای عمومی، در مقاومتهای روزمره و در بازتعریف رابطه فرد
با اقتدار. این جنبش شکل خود را عوض کرده، اما از میان نرفته است؛
زیرا میراث اصلی آن نه لحظههای اعتراض خیابانی، بلکه دگرگونی تصور
جامعه از حقوق، آزادی انتخاب و جایگاه زنان در زندگی عمومی است.
زنان در این سالها نشان دادهاند که نمیخواهند حضورشان در
جامعه مشروط به تأیید دائمی نهادهای رسمی باشد. ورزش، دانشگاه،
محیط کار، خیابان، هنر و زندگی روزمره به میدانهایی تبدیل شدهاند
که در آنها زنان درباره شیوه زندگی خود تصمیم میگیرند و مرزهای
پیشین را جابهجا میکنند. این تغییر را نمیتوان با بخشنامه،
تذکر، تعهدنامه یا پرونده قضایی به عقب راند؛ زیرا ریشه آن در
تجربه زیسته و انتخابهای روزمره است.
جنبش «زن، زندگی،
آزادی» فقط به مسئله پوشش محدود نبود؛ شعار آن بیان فشرده
خواستهای گستردهتر بود: زندگی با کرامت، آزادی انتخاب و برابری.
از همین رو، ادامه آن را نباید در تجمعهای خیابانی جستوجو کرد.
بخش مهمی از آن در تغییر رفتارهای اجتماعی، در مقاومت مدنی و در
تلاش برای بازتعریف رابطه فرد و حکومت جریان دارد؛ جریانی که امروز
در زندگی روزمره زنان و نسلهای جوان دیده میشود و آینده رابطه
جامعه و اقتدار را شکل میدهد.
ماجرای ماراتن تهران را باید
در امتداد همین تغییرات دید. زنان فقط برای حضور در ورزشگاه یا
شرکت در یک مسابقه دو تلاش نمیکنند؛ آنها در خیابان موتور
میرانند، پشت فرمان اتوبوس و مترو مینشینند، وارد مشاغل و
حرفههایی میشوند که سالها «مردانه» تلقی میشد و در عرصههای
مختلف اجتماعی و اقتصادی حضور خود را گسترش میدهند. این تغییرات
بخشی از یک تحول عمیق اجتماعی است و با دستور و مقررات قابل توقف
نیست.
از این منظر، «زن، زندگی، آزادی» یک واقعیت اجتماعی
است؛ نه در قالب تظاهرات گسترده، بلکه در تغییر نگاه زنان و مردان
به حقوق، انتخاب و جایگاه زنان. ادامه این مسیر در زندگی روزمره
دیده میشود: زنی که موتورسواری میکند، زنی که اتوبوس یا مترو
میراند، زنی که وارد یک حرفه فنی میشود، ورزش میکند، در فضای
عمومی بدون ترس حضور پیدا میکند و برای شیوه زندگی خود تصمیم
میگیرد.
ماجرای ماراتن تهران بنابراین فقط درباره یک
مسابقه دو نیست. این ماجرا بار دیگر نشان میدهد میان جامعهای که
در حال تغییر است و مقرراتی که میکوشند بخشی از این تغییر را
کنترل کنند، شکافی جدی وجود دارد. اما این شکاف فقط میان «جامعه» و
«مقررات» نیست؛ در درون خود حاکمیت نیز دو منطق متعارض عمل میکند:
بخشی که رویداد را با مجوز رسمی برگزار میکند و بخشی دیگر که همان
رویداد را جرمانگاری میکند. این ناهماهنگی، ویژگی ساختارهای
اقتدارگراست؛ ساختارهایی که همزمان میخواهند حضور اجتماعی را
مدیریت کنند و آن را تحت کنترل نگه دارند، و همین تضاد است که
تصمیمهای متناقض، پروندهسازیهای ناگهانی و برخوردهای موردی را
تولید میکند.
مسئله امروز این نیست که بخشی از حاکمیت
چگونه میکوشد مرزهای قدیمی را دوباره بر زنان تحمیل کند؛ مسئله
این است که همین تلاش دیگر با واقعیت اجتماعی ایران سازگار نیست.
شکاف درونی حاکمیت، میان نهادهایی که ناچارند جامعه را مدیریت کنند
و نهادهایی که هنوز بر کنترل و جرمانگاری تکیه دارند، به نقطهای
تبدیل شده که میتوان از آن برای پیشروی اجتماعی بهره گرفت. هر جا
که این تضاد آشکار میشود، امکان تثبیت تغییرات اجتماعی بیشتر
میشود؛ زیرا جامعه مسیر خود را یافته و بخشهایی از حاکمیت
ناچارند با این مسیر کنار بیایند. راه پیشرو از همینجا میگذرد:
از به رسمیت شناختن این شکافها و تبدیل آنها به فضایی برای گشودن
راهی که در آن زنان و مردان بتوانند با حقوق برابر و آزادی انتخاب
در کنار یکدیگر زندگی کنند.
________________________________________________________
توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام
دریافت نمیشود.
|