مقاله

 

 

 تاریخ انتشار :18.03.2025

پیمان بغداد؛ داستان یک اتحاد نظامی که با انقلاب ایران سقوط کرد

ولید بدران



وقتی نام بغداد، پایتخت عراق، را می‌شنوید ممکن است صحنه‌ها و داستان‌های گوناگونی به ذهن شما خطور کند؛ از پایتخت هارون‌الرشید و خلافت عباسی گرفته تا داستان‌های هزار و یک شب و قالیچه پرنده، و حتی صدام حسین. اما ممکن است به خاطر نیاورید که این نام روزگاری به یک ائتلاف نظامی غربی در خاورمیانه اشاره داشت. پایان این ائتلاف سرآغاز افول نفوذ بریتانیا در خاورمیانه بود.

پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵ شکل گرفت. بریتانیا امیدوار بود اردن به این ائتلاف بپیوندد، اما در ۱۴ ژانویه ۱۹۵۶، پادشاهی اردن اعلام کرد که از پیوستن به این پیمان خودداری می‌کند. این پیمان شامل کشورهای بریتانیا، عراق، ترکیه، پاکستان و ایران بود.

دانشنامه بریتانیکا می‌گوید پیمان عراق یک ائتلاف امنیتی بود که از زمان تاسیس آن در ۲۴ فوریه ۱۹۵۵ تا سقوط نظام سلطنتی عراق - که مخالف شوروی بود - مقر آن در بغداد قرار داشت.

پس از سرنگونی سلطنت در عراق، بغداد از این پیمان خارج شد و مقر آن به آنکارا، پایتخت ترکیه، منتقل شد. نام آن نیز به سازمان پیمان مرکزی (سنتو) تغییر یافت. در سال ۱۹۷۹، با وقوع انقلاب ایران و سقوط شاه، ایران نیز از این پیمان خارج شد و این سازمان در همان سال منحل شد. اما داستان این پیمان و سازمان چه بود؟


پس از جنگ جهانی دوم دو ابرقدرت جهانی ظهور کردند: آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی. رقابت میان این دو قدرت چارچوب جنگ سرد را شکل داد؛ رقابتی که در آن هر یک از این قدرت‌ها تلاش می‌کردند نفوذ سیاسی و نظامی خود را در نقاط مختلف جهان گسترش دهند.


آمریکا و بریتانیا خاورمیانه را منطقه‌ای حیاتی برای منافع امنیتی خود می‌دانستند. بریتانیا به ویژه رابطه‌ای دیرینه و تاثیرگذار با این منطقه داشت و همواره به عنوان بانفوذترین قدرت در خاورمیانه محسوب می‌شد. پس از جنگ جهانی دوم، مسئله امنیت خاورمیانه به یکی از اولویت‌های اصلی بریتانیا تبدیل شد، اما کاهش قدرت این کشور در مقایسه با آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، پرسش‌های زیادی درباره توانایی‌ لندن در حفظ منافع خود در منطقه ایجاد کرد.

دولت آمریکا در اوایل دهه ۱۹۵۰ میلادی تمایل خود را به ایجاد یک ائتلاف نظامی در خاورمیانه برای مقابله با تهدید گسترش کمونیسم شوروی به مناطق حساس تولید نفت اعلام کرد.

در همین چارچوب واشنگتن تلاش کرد تا ائتلاف‌های منطقه‌ای برای مهار کمونیسم ایجاد کند. پیمان بغداد بخشی از این استراتژی بود که هدفش ایجاد سدی از کشورهای متحد بود که از ترکیه تا پاکستان را در بر می‌گرفت.

پیمان بغداد هم‌زمان با تشکیل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و سازمان پیمان آسیای جنوب شرقی (سیتو) شکل گرفت. هدف این ائتلاف‌ها محاصره اتحاد جماهیر شوروی از طریق ایجاد زنجیره‌ای از سازمان‌های نظامی وفادار به غرب بود.

ایده این سه ائتلاف زمانی شکل گرفت که جان فاستر دالس، وزیر خارجه آمریکا، پس از سفر خود به خاورمیانه در ماه مه ۱۹۵۳ به واشنگتن بازگشت. او پیشنهاد کرد که یک ائتلاف دفاعی از کشورهای اوراسیا (اروپا و آسیا)‌ برای مهار کمونیسم تشکیل شود.


اول این که وجود نفت در بسیاری از کشورهای این منطقه به معنای وابستگی اقتصادهای بزرگ اروپای غربی و تا حدی آمریکا به خاورمیانه، به عنوان منبع انرژی بود. بریتانیا نزدیک به ۹۰ درصد از نیاز نفتی خود را از خلیج فارس تامین می‌کرد.

دومین مسئله این بود که خاورمیانه در مسیر اصلی بسیاری از راه‌های عبور به خاور دور قرار داشت. مسیرهای آبی و هوایی که از مصر، عراق و اردن می‌گذشت، باعث می‌شد بریتانیا برای ارتباطات و تجارت با خاور دور به روابط خوب با کشورهای منطقه متکی باشد.

و سوم این که این منطقه از نظر استراتژیک اهمیت بالایی داشت. از یک سو نزدیکی آن به بخش جنوبی ناتو، امکان حمله را برای دشمن فراهم می‌کرد. از سوی دیگر این منطقه می‌توانست به عنوان پایگاهی برای حمله به شوروی از سمت جنوب عمل کند.

از سوی دیگر بریتانیا در آن زمان پایگاه‌هایی در حبانیه و شعیبیه عراق و همین طور در جزیره قبرس داشت که می‌توانست از آنها به عنوان نقاطی برای حملات هسته‌ای به منطقه قفقاز استفاده کند. حملات از خاورمیانه به اتحاد جماهیر شوروی به عنوان راهبردی برای مختل کردن برنامه‌های دفاعی شوروی در نظر گرفته می‌شد، چرا که این کشور را ناچار به مقابله با تهدیدهایی از جبهه‌های متعدد می‌کرد.

تنش‌های مداوم در خاورمیانه در دهه ۱۹۵۰، از جمله درگیری عرب‌ها و اسرائیل و افزایش جریان‌های ضد استعماری به رهبری مصر، باعث شد ایجاد ائتلافی که اسرائیل، کشورهای غربی، و کشورهای عربی و اسلامی را در کنار هم قرار دهد، دشوار شود.

به جای این استراتژی، آمریکا تمرکز خود را به سمت «کمربند شمالی» تغییر داد. این کمربند به کشورهایی اشاره داشت که خط مرزی میان اتحاد جماهیر شوروی و خاورمیانه را تشکیل می‌دادند. ایده این بود که ائتلافی تشکیل شود که از ترکیه، عضو جنوبی ناتو، تا پاکستان، عضو غربی سازمان پیمان آسیای جنوب شرقی را در بر بگیرد.

ترکیه و پاکستان در سال ۱۹۵۴ پیمانی برای تقویت امنیت و ثبات منطقه امضا کردند.

پیمان بغداد در ۲۴ فوریه ۱۹۵۵ با حمایت بریتانیا و آمریکا شکل گرفت. در آن زمان عراق و ترکیه در بغداد «پیمان همکاری متقابل» را برای مقابله با تجاوز خارجی امضا کردند و راه را برای پیوستن دیگر کشورهای منطقه هم باز گذاشتند.

در آوریل همان سال، بریتانیا به این پیمان پیوست و سپس پاکستان در اول سپتامبر و ایران در ماه نوامبر، در دوره حکومت محمدرضا شاه پهلوی، به این ائتلاف ملحق شدند.

به این ترتیب، پیمان بغداد با مشارکت بریتانیا، عراق، ترکیه، پاکستان و ایران تاسیس شد. این پیمان در دوره سلطنت فیصل دوم، آخرین پادشاه عراق، و نخست‌وزیری نوری سعید شکل گرفت و هدف آن تقویت دفاعی منطقه و جلوگیری از نفوذ شوروی به خاورمیانه بود.

ماده اول پیمان بغداد تاکید داشت که هدف آن دفاع از امنیت و تمامیت ارضی کشورهای عضو است. بر اساس ماده سوم، کشورهای عضو تعهد کردند که از دخالت در امور داخلی یکدیگر خودداری کرده و اختلافات خود را از طریق مسالمت‌آمیز و بر اساس منشور سازمان ملل حل و فصل کنند.

بر اساس ماده هفتم، مدت این معاهده پنج سال تعیین شده بود که می‌توانست برای دوره‌ای مشابه تمدید شود. این ماده حق خروج کشورهای عضو را هم تضمین کرده بود، به شرط آنکه شش ماه پیش از پایان اعتبار معاهده، این مسئله را به صورت کتبی اعلام کنند.

با این حال، هنگام خروج عراق از پیمان بغداد، مفاد معاهده رعایت نشد، چون کشورهای عضو، دیگر تمایلی به ادامه عضویت عراق نداشتند. دلیل این امر همسو نبودن اهداف حکومت عراق و نظام‌های بقیه کشورهای عضو بود.

بریتانیا سومین کشوری بود که اندکی پس از تشکیل پیمان بغداد به آن پیوست. اما آمریکا با وجود آن که این پیمان شامل کشورهایی بود که از نظر جغرافیایی به اتحاد جماهیر شوروی نزدیک بودند، هرگز به طور کامل به آن ملحق نشد.

پس از پیوستن بریتانیا در سال ۱۹۵۵ انتظار می‌رفت که آمریکا نیز به پیمان بغداد بپیوندد. در ژوئن ۱۹۵۵ مطالعه مشترک وزارتخانه‌های دفاع و امور خارجه بریتانیا تایید کرد که دفاع از منطقه تنها با کمک آمریکا ممکن است. بریتانیا و دیگر اعضای پیمان بغداد از همان ابتدا برای پیوستن آمریکا به پیمان تلاش کردند، اما این تلاش‌ها بی‌نتیجه ماند.

با وجود عدم پاسخ مثبت از سوی آمریکا، بریتانیا همچنان به فشار بر متحد قدرتمند خود برای پیوستن به این سازمان ادامه داد. این فشار به ویژه زمانی شدت گرفت که پیمان با بحران برکناری ژنرال جان بگوت گلاب، افسر بریتانیایی فرمانده هنگ عربی اردن، در مارس ۱۹۵۶ روبرو شد.

اما آمریکا از پیوستن کامل به پیمان بغداد خودداری کرد و ترجیح داد به عنوان ناظر عمل کند. این کشور به عضویت در چندین کمیته داخلی پیمان، مانند کمیته اقتصادی، بسنده کرد و تنها در ژوئن ۱۹۵۷ به کمیته نظامی پیوست.

آمریکا ترجیح داد از طریق بسته‌های کمک نظامی دوجانبه، از برخی کشورهای عضو پیمان بغداد مانند عراق و ایران حمایت کند. این رویکرد به آمریکایی‌ها اجازه داد تا از ظاهر شدن به عنوان همکار یک نیروی استعماری پرهیز کنند و با حفظ انعطاف‌پذیری خود امکان جایگزینی پیمان بغداد با سازمانی با پایه‌های گسترده‌تر و مقبولیت بیشتر برای کشورهای عربی را باز نگه دارند. علاوه بر این عدم عضویت کامل، واشنگتن را از تحریک اسرائیل، مصر یا عربستان سعودی دور نگه داشت.

از سوی دیگر بریتانیایی‌ها از نپیوستن کامل آمریکا به پیمان بغداد ناامید شدند. آنها امیدوار بودند از قدرت آمریکا برای حمایت از جایگاه رو به افول خود در منطقه استفاده کنند.

از همان آغاز، پیمان بغداد نتوانست حمایت گسترده‌ای در میان کشورهای خاورمیانه جلب کند. این پیمان فاقد هویتی مشترک بود؛ چون کشورهایی با ساختارهای کاملا متفاوت را در خود جای داده بود، از جمله ترکیه سکولار، ایران سلطنتی شیعه، پاکستان نوظهور سنی و عراق که به تازگی از سلطه استعمار رها شده بود.

تلاش‌های نوری سعید، نخست وزیر وقت عراق، برای متقاعد کردن کشورهای عربی مانند مصر و سوریه به پیوستن به پیمان بغداد ناکام ماند. این کشورها معتقد بودند که اتحاد جماهیر شوروی - که به تنها تامین‌کننده تسلیحات برای کشورهای عربی مخالف اسرائیل تبدیل شده بود و پیمان بغداد در واقع برای مقابله با آن شکل گرفته بود - تهدیدی برای آنها محسوب نمی‌شود.

با وجود این بریتانیا امیدوار بود که سوریه و اردن در مراحل بعدی به این پیمان بپیوندند. سوریه از پیوستن امتناع کرد، و در اردن، ملک حسین ابتدا به دلیل مخالفت‌های داخلی مردد بود و در نهایت به خواست مردمی که در اعتراض به این پیمان به خیابان‌ها آمده بودند تن داد و از پیوستن به پیمان بغداد خودداری کرد.

در سال ۲۰۰۳ جرالد بوت، تحلیلگر مسائل خاورمیانه در بی‌بی‌سی، نوشت: «در آن زمان معترضان در امان شیشه‌های بانک بریتانیایی را که پدرم در آن کار می‌کرد شکستند. من که کودک بودم، از دیدن تخریب باغ خانه‌مان به دست معترضان شوکه شدم.»

در لبنان کمیل شمعون، رئیس جمهور وقت، که روابط نزدیکی با ملک فیصل در عراق و محمدرضا شاه در ایران داشت، از پیمان بغداد حمایت کرد. اما به دلیل مخالفت‌های گسترده داخلی، لبنان هم به این پیمان نپیوست.

به این ترتیب جاه‌طلبی‌های بریتانیا با مخالفت گسترده مردمی در کشورهای عربی مواجه شد؛ مخالفتی که با رهبری جمال عبدالناصر و سخنرانی‌های آتشین او از طریق رادیو «صوت العرب» تقویت می‌شد. مصر با هرگونه ائتلافی که ممکن بود به عنوان شکل جدیدی از «امپریالیسم اروپایی» تلقی شود، مخالفت می‌کرد و از سوی دیگر سعودی‌ها به حاکمان هاشمی عراق اعتماد نداشتند.

تحولات خاورمیانه در سال‌های پس از تشکیل این پیمان، موجب تضعیف آن شد.

در سال ۱۹۵۶ جمال عبدالناصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد. واکنش اسرائیل به این اقدام حمله به صحرای سینا بود. نیروهای بریتانیا و فرانسه نیز دخالت کردند، اما این مداخله به تضعیف جایگاه بریتانیا در منطقه منجر شد و به اعتبار آن در پیمان بغداد لطمه زد.

در اوایل سال ۱۹۵۷ «دکترین آیزنهاور» اعلام شد. دوایت دیوید آیزنهاور، رئیس جمهور آمریکا در پیامی ویژه به کنگره درباره وضعیت خاورمیانه اعلام کرد که هر کشوری می‌تواند در صورت مواجهه با تهدید، از ایالات متحده درخواست کمک اقتصادی یا نظامی کند. هدف اصلی این دکترین، مقابله با تهدید اتحاد جماهیر شوروی بود. به این ترتیب درخواست کمک نظامی از آمریکا در خاورمیانه دیگر نیازی به عضویت در پیمان بغداد نداشت.

با آغاز سال ۱۹۵۸ تحولات منطقه شدت گرفت و اثرات آن بر پیمان بغداد سایه انداخت و موجب تضعیف بیشتر این پیمان شد.

در فوریه آن سال مصر و سوریه «جمهوری متحد عربی» را تاسیس کردند. چند ماه بعد در ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ با وقوع یک کودتای خونین در عراق، حکومت سلطنتی سقوط کرد. این انقلاب، که پیمان بغداد یکی از عوامل اصلی وقوع آن بود، موجب تشدید تنش‌ها در منطقه شد.

کمیل شمعون، رئیس جمهور لبنان، بر اساس دکترین آیزنهاور از آمریکا درخواست کرد برای «حفظ مشروعیت» لبنان در این کشور مداخله کند. او جمال عبدالناصر و سوریه را به تسلیح و حمایت از مخالفان دولت لبنان متهم کرد.

در ۱۵ ژوئیه ۱۹۵۸ تفنگداران دریایی آمریکا در عملیاتی به نام «خفاش آبی» از طریق بندر بیروت وارد پایتخت لبنان شدند. آمریکا هدف از این مداخله را جلوگیری از خونریزی در لبنان اعلام کرد.

در آن زمان لبنان در آستانه یک جنگ داخلی تمام‌عیار بود که بین طرفداران کمیل شمعون و مخالفانی که از جمال عبدالناصر حمایت می‌کردند، شکل گرفته بود. ترور نسیب متنی، روزنامه‌نگار مخالف که سردبیر و بنیان‌گذار روزنامه تلگراف و عضو حزب ترقی‌خواه سوسیالیست به رهبری کمال جنبلاط بود، جرقه آغاز درگیری‌ها را روشن کرد. پس از این حادثه حامیان مخالفان به خیابان‌ها آمدند و خواهان استعفای شمعون شدند. به تدریج طرفداران دولت و مخالفان در مقابل یکدیگر سنگربندی کردند و دامنه درگیری‌ها گسترش یافت.

فواد شهاب، فرمانده وقت ارتش، به دلیل حساسیت‌های ناشی از ترکیب طایفه‌ای ارتش، اجازه حمایت نیروهای مسلح از هیچ یک از طرفین درگیر را نداد.

علاوه بر مداخله نظامی، آمریکا فرستاده‌ای به نام رابرت مورفی را برای یافتن راه حلی صلح‌آمیز به لبنان فرستاد. این بحران با تصمیم به تمدید نکردن دوره ریاست جمهوری کمیل شمعون و عدم نامزدی او برای دوره‌ای دیگر پایان یافت. با این حال شمعون تا پایان رسمی دوره‌اش در مقام خود باقی ماند و پس از او فواد شهاب، فرمانده ارتش، به عنوان رئیس جمهور لبنان انتخاب شد.

تمام این تحولات خارج از چارچوب پیمان بغداد رخ داد.

عبدالکریم قاسم، رهبر جدید عراق، در روز ۲۴ مارس ۱۹۵۹ خروج کشورش از پیمان بغداد را اعلام کرد. این پیمان که هنوز چهار سال از عمرش نگذشته بود، پس از این تصمیم به «سازمان پیمان مرکزی» (سنتو) تغییر نام داد و مقر آن به ترکیه منتقل شد.

در واقع پیمان بغداد هیچ سازوکاری برای تضمین دفاع جمعی به اعضای خود ارائه نداد و ساختار فرماندهی نظامی دائمی یا نیروهای مسلح مشترکی ایجاد نکرد.

تا پایان دولت آیزنهاور برای اعضای پیمان آشکار شد که این ائتلاف بیشتر ابزاری برای هماهنگی سیاسی و همکاری اقتصادی است تا یک اتحاد نظامی.

پاکستان در سال ۱۹۶۵ تلاش کرد تا در جنگ خود با هند، حمایت متحدانش در سنتو را جلب کند، اما شورای امنیت سازمان ملل در ۲۰ سپتامبر همان سال با صدور قطعنامه ۲۱۱ خواهان توقف ارسال سلاح به هر دو طرف درگیر شد و آمریکا و بریتانیا هم از این تصمیم حمایت کردند.

در جنگ دیگری با هند در سال ۱۹۷۱، پاکستان بار دیگر تلاش کرد تا حمایت اعضای سازمان را به دست آورد، اما این بار نیز فقط حمایت محدودی از سوی آمریکا دریافت کرد، آن هم خارج از چارچوب پیمان مرکزی.

در سال ۱۹۷۴ بریتانیا در اعتراض به حمله ترکیه به قبرس و اشغال شمال این جزیره، از پیمان خارج شد و حمایت خود را از آن متوقف کرد.

در سال ۱۹۷۹ انقلاب ایران منجر به سرنگونی شاه و خروج ایران از سازمان شد. پاکستان در همان سال با این استدلال که این سازمان دیگر نقشی در تقویت امنیت آن ندارد، از آن خارج شد و این سازمان در همان سال به صورت رسمی منحل شد.

bbc

 

 

________________________________________________________

  Share

توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام دریافت نمیشود.

:

اسم

:

ایمیل

پیام


 

 

مقاله ها   |    نظریات   |    اطلاعیه   |    گوناگون    |      طنز     |      پیوندها    |    تماس

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه تیف) مانع ندارد