مقاله

 

 

 تاریخ انتشار :09.02.2026

بالاخره ما خرِ کی باشیم؟

نویسنده امین




سال‌ها پیش، در یکی از کلاس‌های دانشگاه، دانشجویان مدام از استادشان می‌پرسیدند:استاد، شما
مقلدت کیست ؟ اصلاح‌طلبی یا اصول‌گرا؟ دل در گرو نظام داری یا از نظام سابق دفاع می‌کنی؟

استاد هیچ‌وقت پاسخ نمی‌داد. تا اینکه در آخرین جلسه ترم، وقتی پرسش‌ها تکرار شد، لبخندی زد و گفت:
«در رو ببندید... می‌خواهم براتون یه قصه بگم.»

و چنین گفت:
روزی روزگاری، یک گورخر از سمت دشت آمد کنار رودخانه تا آب بخورد. در همان لحظه، خری از سمت دیگر رودخانه آمد و او هم سر در آب کرد. چشم در چشم شدند، سلام و احوالپرسی کردند.


گورخر از خر پرسید:
ـ پسرعمو، چرا اینقدر رنجوری؟
این زخم‌ها، این آثار شلاق بر کمرت از چیست؟
خر آهی کشید و گفت:
از دست آدمیزاد! بار بر دوش ما می‌گذارد، کتکمان می‌زند، غذای درست نمی‌دهد... اما چاره‌ای نداریم. عمرمان با اطاعت گره خورده.

گورخر گفت:
ـ چرا می‌مانی؟ بزن به دل آب، بیا سمت دشت. آزادی آنجاست؛ نه پالان هست، نه افسار، نه صاحب.

خر گفت:
ـ من تنها نیستم، خانواده دارم، فامیل دارم، قوم و قبیله دارم.

گورخر گفت:
ـ همه‌تان بیایید، جا برای همه هست. فردا همین‌جا قرارمان.

فردا رسید. گورخر از آن‌سوی آب منتظر بود. خرها آمدند، اما هنوز لب آب ایستاده بودند. گورخر فریاد زد:
بیایید! اینجا آزادی است!

اما خرها پچ‌پچ می‌کردند. بالاخره یکی از خرهای ریش‌سفید جلو آمد و گفت:
ـ پسرعمو، فرض کنیم همه‌ی حرف‌هایت درست باشد... ما آمدیم آن‌ طرف، خرِ کی باشیم؟!

استاد در پایان گفت:
«ما ملت، سال‌هاست منتظریم کسی بیاید که برایش خر باشیم - نه اینکه بفهمیم اصلاً چرا باید خر کسی باشیم!»

همه‌ی کلاس در سکوت فرو رفت.
کسی جرأت نکرد چیزی بگوید.

حالا بیایید بپرسیم:
ما بالاخره خرِ کی باشیم؟
این پرسش، به ظاهر طنزآمیز، اما ریشه در عمیق‌ترین بحران‌های اجتماعی ما دارد: وابستگی ذهنی به قدرت.

چه در دل نظام جمهوری اسلامی، چه در میان اپوزیسیون، چه در گروه‌های به‌ظاهر آزادی‌خواه، چه در بین طرفداران پادشاهی ، اغلب همان ذهنیت وجود دارد:
«به کدام اردوگاه بپیوندیم؟
زیر پرچم چه کسی برویم؟»

ما هنوز سیستم فکری مستقل نداریم.
تفکر سیستمی یعنی فهمیدن جایگاه خود، روابط خود، و مسئولیت خود در کل ساختار.
اما ما هنوز درگیر الگوی قبیله‌ای هستیم؛ همان الگویی که می‌گوید:
اگر قرار است تغییری باشد، باید کسی بیاید و ما خر او باشیم.
از «خر بودن» تا «خِرَد ورزیدن»


تفکر سیستمی راه دیگری پیش می‌نهد:
در این نگرش، هر فرد بخشی از یک کل هوشمند است. هیچ‌کس «صاحب» دیگری نیست، بلکه همه «عاملان مشترک یک هدف ملی»‌اند.
در چنین مدلی، «رهبر» نقش هماهنگ‌کننده دارد، نه مالک.
و مردم، دیگر خر کسی نیستند؛ بلکه ستون‌های خودآگاه یک سازه ملی‌اند.
اما تا زمانی که ذهن ما از وابستگی به چهره‌ها، جناح‌ها و "پالان‌های رنگارنگ" رها نشود، هیچ گورخری از آن‌سوی رودخانه نمی‌تواند ما را نجات دهد.

کلام اخر :


راه آزادی از درون ذهن ما آغاز می‌شود:
آری، ما باید از نو بپرسیم:
«خرِ کی باشیم؟»
یا «با خردِ، که باشیم؟"
این تفاوتِ یک " دال" ، همان فاصله‌ی " تمدن" و "تباهی" است.
وقتی مردم به جای" اطاعت،" به تفکر
و سیستم پلورالیسم روی بیاورند، دیگر کسی نمی‌تواند بر آن‌ها پالان بگذارد.اعم از  شیخ یا شاه !

 

________________________________________________________

  Share

توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام دریافت نمیشود.

:

اسم

:

ایمیل

پیام


 

 

مقاله ها   |    نظریات   |    اطلاعیه   |    گوناگون    |      طنز     |      پیوندها    |    تماس

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه تیف) مانع ندارد