مقاله

 

 

 تاریخ انتشار :17.09.2026

شکنجه معترضان به روایت سپیده قلیان


«سپیده قلیان»، فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق که هفت‌سال گذشته عمرش را غالبا در زندان بوده به‌تازگی در برنامه «میدان» با اجرای «فهیمه خضر حیدری» که از تلویزیون بخش فارسی «صدای آمریکا» پخش شده از شرح شکنجه‌های خود و دیگر زندانیان سیاسی و بازداشتی‌‌های اعتراضات گفته است.

سپیده در بخشی از این گفت‌وگو به دختر جوانی اشاره می‌کند که در زندان وکیل‌آباد مشهد او را دیده است. او می‌گوید که این زن جوان همراه دوستش در حال نصب پرچم شیر و خورشید بر بلندای پلی در بلوار وکیل‌آباد بوده که دوستش را که پسر جوانی بوده با گلوله جنگی می‌کشند و وقتی به او می‌رسند تا بازداشتش کنند، او را مجبور می‌کنند که خون رفیق‌اش را بمکد.

او در بخش دیگری از گفت‌وگویش به تعرض جنسی و تجاوز به بازداشتی‌های اعتراضات اشاره می‌کند و بازداشت خشونت‌آمیز «نرگس محمدی»، برنامه جایزه نوبل صلح در مراسم هفتم «خسرو علیکردی»، وکیل خانواده‌های دادخواه را نیز «تعرض جنسی» می‌خواند. سپیده می‌گوید که وقتی برگشته و دیده که چگونه نرگس را با خشونت هرچه تمام می‌زنند و مورد تعرض قرار می‌‌دهند، با خود فکر کرده، اگر این جایزه نوبل صلح است، با بازداشتی‌های کم‌سن و سالی که هیچ صدایی ندارند، چه می‌کنند؟!


فریاد زدم شما به ما تعرض کردید
سپیده قلیان شرح شکنجه‌های خود و دوستانش را از بازداشت در ۲۱آذر۱۴۰۴ در مراسم هفتم خسرو علیکردی شروع می‌کند؛ وکیل زندانیان سیاسی و خانواده‌های دادخواه که اواسط آذرماه به‌طرز مشکوکی در دفتر کارش در مشهد جان باخت. جمهوری اسلامی گفت او «سکته» کرده ولی منابع آگاه همان‌زمان به جمهوری اسلامی گفتند که مرگ او «مشکوک» است و نیروهای امنیتی همان صبح فیلم تمام دوربین‌های مداربسته را با خود برده و به خانواده هم پاسخی نداده‌اند.

او می‌گوید که آن‌ها برای پناه بردن به مسجد اشتباه کرده‌اند و توضیح می‌دهد: «در مشهد، ما جلوی مسجد بازداشت شدیم. ما رفته بودیم توی مسجد، به این معنا که این‌ها توی مسجد نمی‌توانند به ما تعرض کنند. اما اولین اشتباه ما همین‌جا بود. جایی که بازداشت می‌شدیم تندروهایش را نمی‌شناختیم. مردم را به شکل وحشیانه‌ای قلع و قمع کردند، یعنی هر چقدر بگویم کم گفتم. یک جایی برگشتم عقب موقعی که داشتم بازداشت می‌شدم دیدم یک جایی مثل تونل شکنجه درست کردند. نرگس محمدی را که داشتند بازداشت می‌کردند و هر کس با هر ابزاری که دستش بود توی سر و کله او می‌کوبید.»

سپیده قلیان با تاکید بر این‌که شکنجه‌گران‌شان، «اراذل و اوباش» بودند، می‌گوید: «یکی با پایش زد به پشت نرگس محمدی. می‌زد به زانویش خم می‌شد، دوباره می کوبیدند به پشت نرگس، دوباره وارونه‌اش می‌کردند و دوباره می‌زدند. من با خودم فکر کردم این‌ها با برنده جایزه صلح نوبل جلوی در مسجد دارند این کار را می‌کنند، با آدم‌های دیگر چه‌کار می‌کنند؟!»

این فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق که در خردادماه بعد از تحمل شش ماه حبس دیگر از زندان وکیل آباد آزاد شد، می‌گوید که به محض ورود به اتاق بازجویی شروع به داد و فریاد کرده است: «همه ما همه تجربه ضرب و شتم را در سوگواری خسرو علیکردی داشتیم. من شروع کردم به فریاد زدن که شما به ما تعرض کردید. پسرها را وحشتناک می‌زدند.»

او در پاسخ به این سوال که منظورش از تعرض چیست، می‌گوید که تعرض تعریف جهانی دارد، ساخته او نیست و ادامه می‌دهد: «وقتی نقاط حساس بدنت را دست می‌زنند. وقتی با پا می‌کوبد به رحم و باسن و کمرت و تو را خم می‌کند تو کله‌پا می‌شوی و دوباره تو را می‌زند، این اسمش تعرض است. وقتی می‌آید به بهانه بازرسی بدنی، زندانبان زن نیست، مرد می‌آید دست می‌زند به بدن تو، این اسمش تعرض است و لاغیر. این تعرض جنسی است. به بازجو گفتم به ما تعرض کردند این کارها را با نرگس محمدی کردند، آن‌جاهایی که مصداق تعرض جنسی بود را برایش گفتم. گفت حالا ازت می‌پرسم ولی بدان وقتی نهاد غیررسمی تو را می‌گیرد ممکن است تجاوز هم به تو بکند. قلیان تو که پیر این‌کاری!»

سپیده قلیان در ادامه می‌گوید که از بازجویش پرسیده، نهاد غیررسمی چیست و او پاسخ داده: «مثلا بسیج آن مسجد. لباس شخصی، ۱۴۰۱ ما زیاد داشتیم بعضی‌ها را پیگیری می‌کردیم بعضی‌ها را نه.»

در راه دستشویی آگاهی فریمان، مامور به او تجاوز کرده بود
سپیده قلیان درباره تعداد زندانیان زن ثابت محبوس در وکیل‌آباد می‌گوید که شمار آن‌ها منهای افرادی که وثیقه شدند و رفتند، ۵۵ الی ۶۰ نفر بوده است. خانم قلیان با تاکید بر این‌که روایت ۴۴نفر را از بازداشت شنیده و راستی‌آزمایی کرده، می‌گوید که دست‌کم سه نفر از این ۴۴ نفر با تجاوز جنسی حین بازداشت تا انتقال به زندان روبه رو شده‌اند: «دارم درباره وکیل‌آباد حرف می‌زنم. شهر به شهر خراسان رضوی زندان دارد. چنارو و فریمان زندان ندارند و می‌آمدند وکیل‌آباد. بازداشتی‌های اطلاعات و اطلاعات سپاه و فراجا را هم می‌گذارم کنار. سه نفر تجاوز داشتیم. دو نفر از فریمان مشهد بود. بازداشتی های فریمان توی آگاهی فریمان مورد تجاوز قرار گرفته بودند. یک مورد توی خیابان هم داشتیم که توی ون و کنار همسرش به او تجاوز شده بود. سه مامور دست و پای همسرش را می‌بندند و توی ون به او تجاوز می‌کند. این زن آمده بود زندان و ما روایتش را ثبت کردیم.»

سپیده قلیان به یکی از زنان بازداشت شده در اعتراضات فریمان که در مقر پلیس آگاهی این شهر به او تجاوز شده، اشاره می‌کند و می‌گوید: «یکی از بازداشتی‌های فریمان قدرت عجیبی در روایت‌گری داشت. فریمان یک شهر کوچک، سنتی و مذهبی است. این خانم عزیز از لحظه اول که وارد زندان شد، از لحظه اول گفت به من تجاوز شده من ۲۴ساعت وقت دارم، من را ببرید پزشکی قانونی. زندان هی دست به سرش می‌کرد، می‌گفت بدتر می‌شود برایت، سکوت کن. دقیق هم می‌دانست کجا بوده. در آگاهی فریمان که گزارش شکنجه هم داشته. مامور زن نبوده و مامور مرد او را می‌برد سرویس بهداشتی و در مسیر به او تجاوز می‌کند و بعد این شروع می‌کند به روایت کردن.»

سپیده می‌گوید که این زن روایت خود را حتی برای معاون دادستان هم گفته ولی معاون دادستان به او گفته بوده، «طبیعی است وقتی بازیگوشی می‌کنی توی خیابان، این اتفاق هم برایت می‌افتد.» در پاسخ این زن با گفتن «طبیعی نیست، طبیعی نیست» در محوطه زندان فریاد می‌زده: «خیلی‌ها هم همراهش شدند و تلفن خیلی‌ها را قطع کردند. موارد تعرض هم زیاد داشتیم. تعرض به ناحیه گردن یا سینه‌ بازداشتی‌ها. خواستم بگویم برنده جایزه نوبل صلح را باهاش این‌کار را کردند با کارگر فست فودی فریمان چه‌کار می‌کنند؟!»



شکنجه نیابتی؛ زندانبان بشکن می‌زد و بیست-سی‌نفری می‌ریختند سر بازداشتی‌های اعتراضات
بخش بزرگ‌تری از روایت سپیده قلیان شکنجه‌های افرادی است که در اعتراضات دی ۱۴۰۴ بازداشت شده‌اند. او می‌گوید که وقتی در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، در زندان وکیل آباد رفته بوده نزد افسر نگهبان تا احتمالا انگشت‌نگاری شود، دیده که «دسته دسته زندانی‌ها را می‌آوردند و آن‌ها با صورت‌های وحشتناک، کتک‌خورده بودند و این‌ها تصویری و یک تکه کوچک از آن‌چه روی داده بود در اختیارش گذاشته است.»

او با گفتن این‌که در دوران حبس در زندان وکیل‌آباد مشهد، «یکی از مقاوم‌ترین مبارزان ایران را من آن‌جا بدون نام، بدون ادعا رو در رو نفس به نفس با آن‌ها زندگی کردم»، می‌گوید: «دور نبودم از واقعیت ولی فکر هم نمی‌کردم همچین کشتار وسیعی رخ داده. به ظاهر خیابان خاموش است و ما برای بقا داریم می‌جنگیم. این وضعیت به مراتب خطرناک‌تر از خیابان پر سر و صداست این سکوت. جمهوری اسلامی با گلوله سعی کرد مردم را ساکت نگه دارد ولی این خشم را با مشکلات اقتصادی تازه نگه داشت.»

سپیده قلیان از پدیده‌ای به‌نام «شکنجه نیابتی» حرف می‌زند. او می‌گوید که زندانبان‌هابه طور سیستماتیک از زندانیان جرایم عادی، به‌ویژه «اراذل و اوباش» در زندان برای فشار آوردن به زندانیان سیاسی استفاده می‌کنند: «در ۱۴۰۴ جمهوری اسلامی هوشمندانه‌تر شده. جمهوری اسلامی وقتی ۱۴۰۱ را وارد زندان کرد متوجه شد که بازداشتی وقتی وارد زندان می‌شود و زندانی‌های قدیمی‌تر را می‌بیند یک چیزهایی یاد می‌گیرد و می‌رود بیرون و پخته‌ترش می‌کند. در این دور از سرکوب، زندانی را جدا می‌کند و زندانی را با زندانی سرکوب می‌کنم. در زندان تهران بزرگ این خیلی مشهود بود، اراذل و اوباش‌هایی را وارد بند می‌کردند که وظیفه سرکوب را به‌عهده می‌گرفتند. قبلا هم بوده ولی به این شکل هدفمند فقط در ۱۴۰۴ بوده.»

او با گفتن این‌که از نظر شدت تحت سرکوب و ستم بودن، زندانیان ۱۴۰۴ با زندانیان دهه ۶۰ قابل مقایسه هستند که دسترسی به هیچ ابزار ارتباطی نداشتند، می‌گوید: «با زندانی یک جوری حرف می‌زدند که انگار آدم نیست. ایزوله‌شان کردند. من در روایت‌هایی که از ۲۲نفر از ۷۰ نفری که مجموعا در دی‌ماه ۱۴۰۴ در سپیدار اهواز بودند و در یک اتاق کوچک به اسم نمازخانه نگه‌داری می‌شوند، شنیدم. از همان هفتاد نفر هم یک نفر معلول بود و به همان هم تعرض کردند در مسیر بازداشت تا آوردندش زندان. زندانبان دیگر سرکوب نمی‌کند.»

سپیده با گفتن این‌که از زندان تهران بزرگ در جنوب تهران روایت دارد که «زندانبان بشکن می‌زده و بیست سی نفری از اراذل و اوباش می‌ریختند سر زندانی‌هایی که اعتراض کردند»، ادامه می‌دهد: «این هزینه را به مراتب برای جمهوری اسلامی کم‌تر می‌کند. ممکن است در هر زندانی، درگیری پیش بیاید ولی من دارم الان از درگیری فیزیکی حرف میزنم که زندانبان راه می‌اندازد، نه درگیری بین دو زندانی در فشارهای عصبی.»

شکنجه نمایشی؛ مجبورش کردند خون دوستش که را که کشته بودند بمکد
سپیده قلیان در ادامه از شکنجه‌های دردناک و تکان‌دهنده برخی از بازداشتی های اعتراضات دی‌ماه۱۴۰۴ در مشهد پرده بر می‌دارد و آن‌ها را شکنجه نمایشی و با قصد ارعاب و آزار بازداشتی عنوان می‌کند: «در وکیل‌آباد یک زندانی که به همراه دوستش بوده، روی پل وکیل‌آباد داشتند پرچم شیر و خورشید نصب می‌کردند و با تیر جنگی پسر را که داشته پرچم را نصب می‌کرده، می‌زنند. بعد بدو می‌آیند بالا و دختر را می‌خواهند بازداشت کنند. دختر را وادار می‌کنند که دست بزند به خون دوستش و این خون را بمکد.»

او لباس‌شخصی‌ها را «زامبی» خوانده و می‌گوید: «توی یک لیوان بنزین به یکی از بچه‌ها بنزین داده بودند و گفته بودند که باید بخوری. بعد گفته بودند از این دهان درآمده مرگ بر خامنه‌ای الان فندک می‌زنیم می‌ترکی. این‌قدر این روایت‌ها زیاد بود، شکنجه‌های نمایشی که بترسانند که باید بترسی و پایت را توی خیابان نگذاری، اعتراض نکنی.»

سپیده البته این نوع شکنجه‌ها که به قصد ارعاب انجام می‌شود را «شمشیر دولبه» خوانده و می‌گوید: «من ترسی توی بچه‌هایی که آمده بودند توی خیابون ندیدم؛ یعنی ترس به نظر من طبیعی است، همه‌ ما می‌ترسیم، ولی چیزی که من دیدم یک خشمی بود که داشتند کانالیزه‌اش می‌کردند، ترسی وجود نداشت واقعا. وقتی تو اون‌ها را از سر می‌گذرانی، تبدیل به یک آدم دیگر می‌شوی.

 

________________________________________________________

  Share

توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام دریافت نمیشود.

:

اسم

:

ایمیل

پیام


 

 

مقاله ها   |    نظریات   |    اطلاعیه   |    گوناگون    |      طنز     |      پیوندها    |    تماس

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه تیف) مانع ندارد