مقاله

 

 

 تاریخ انتشار :29.01.2026

جنایت بدیهی، خطای انتخابی: چرا نقد اپوزیسیون، در پس کشتار خونین دی ماه باید بلندتر شنیده شود؟

حمید آصفی

جنایتِ حکومت، مسئله نیست؛ پیش‌فرض است. نقطه‌ی آغاز است، نه محل مناقشه. وقتی قدرتی می‌کشد، زندانی می‌کند، شکنجه می‌دهد و خیابان را به میدان تیر بدل می‌سازد، دیگر با «خطا» طرف نیستیم؛ با ذات روبه‌روایم. این حکومت، خطاکار نیست؛ کارکردی است. دستگاه است. ماشین است. ماشینِ تولید مرگ.

پس اگر در این متن، جنایت حکومت کمتر توصیف شده، نه از سر اغماض، بلکه دقیقاً به این دلیل است که بدیهی است. چیزی که بدیهی است، نیاز به اثبات ندارد؛ نیاز به توقف دارد.

اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که این جنایت، بارها و بارها، با همان الگو، همان صحنه، همان پایان تکرار می‌شود. اینجا دیگر فقط پای قاتل در میان نیست؛ پای صحنه‌آرایی هم هست. پای دعوت، فراخوان، تهییج، و سپس رهاسازی.


اینجاست که اپوزیسیون وارد قاب می‌شود.


اپوزیسیون قاتل نیست. اما می‌تواند بی‌مسئولیت باشد. می‌تواند مردم را به میدان بخواند، بی‌آنکه برای ماندنشان فکری کرده باشد. می‌تواند خشم را شعله‌ور کند، اما سیاست را خاموش نگه دارد. می‌تواند بدن‌ها را جلو بفرستد، و خودش عقب بایستد.


این دو، هم‌سنگ نیستند؛ اما بی‌ارتباط هم نیستند.


حکومت مسئول جنایت است، صددرصد. اما اپوزیسیون مسئول «تکرارپذیری جنایت» است، اگر هر بار همان مسیر را پیشنهاد دهد. اگر هر بار همان وعده‌ها را بدهد. اگر هر بار همان تصویر فروپاشی قریب‌الوقوع را بفروشد. اگر هر بار همان «این‌بار فرق می‌کند» را بدون پشتوانه تکرار کند.


نقد اپوزیسیون، تقسیم جرم نیست؛ افشای خطاست. خطای سیاسی، نه اخلاقی. خطای محاسبه، نه نیت.


حکومت اخلاق ندارد. اپوزیسیون اگر مدعی سیاست است، باید داشته باشد. حکومت از کشتن شرم نمی‌کند. اپوزیسیون باید از بی‌پناه‌کردن شرم کند.


این نوشته، ترازوی پنجاه‌پنجاه نیست، چون جنایت را نمی‌شود وزن‌کشی کرد. اما مسئولیت را می‌شود. و مسئولیت اپوزیسیون، دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که امکان انتخاب دارد.


حکومت انتخابی ندارد؛ در منطق بقا اسیر است. اپوزیسیون انتخاب دارد؛ و همین، بارش را سنگین‌تر می‌کند.


اگر لحن تند است، به این دلیل است که تعارف، سیاست نمی‌سازد. اگر نقد اپوزیسیون پررنگ است، به این دلیل است که هنوز می‌تواند تغییر کند. اگر حکومت کمتر توصیف شده، به این دلیل است که دیگر چیزی برای توصیف نمانده است.


ما با «هیولای ناشناخته» طرف نیستیم؛ با سازوکاری آشنا طرفیم. آنچه ناشناخته مانده، ناتوانی اپوزیسیون در خروج از چرخه‌ی هیجان–سرکوب–سوگ است.


این متن نمی‌گوید اپوزیسیون مقصر است. می‌گوید اپوزیسیون اگر نقد نشود، خطرناک می‌شود. نه به اندازه‌ی حکومت، اما به اندازه‌ای که یک جامعه را بارها به دیوار بکوبد.


و این شاید تلخ‌ترین حقیقت باشد: جنایت، کار حکومت است؛ اما بن‌بست، اغلب محصول خطاهای خودی است.


اگر قرار است چیزی تغییر کند، نه با کم‌کردن سهم حکومت در جنایت، بلکه با بالا بردن سهم اپوزیسیون در مسئولیت.


سیاست،
رئال قرن 21  جای معصوم‌سازی و قهرمان سازی نیست. سیاست امروز میدان پاسخ‌خواهی است.

 

________________________________________________________

  Share

توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام دریافت نمیشود.

:

اسم

:

ایمیل

پیام


 

 

مقاله ها   |    نظریات   |    اطلاعیه   |    گوناگون    |      طنز     |      پیوندها    |    تماس

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه تیف) مانع ندارد