|
تاریخ انتشار :26.08.2026
وقتی رهبر و جنبش یکی میشوند؛
خلع سلاح پ.ک.ک یک امر است، حل مسئله کردها امری دیگر
مینو همیلی

در واکنش به بخش پایانی فصل سیزدهم کتاب «خون و باور؛ پ.ک.ک و
مبارزه کردها برای استقلال» نوشته آلیزا مارکوس، ترجمه سیف خدایاری
این بخش از کتاب آلیزا مارکوس، اگر روایت او و شهادتهایی که نقل
میکند درست باشد، تصویری قابل تأمل از مناسبات قدرت در درون پ.ک.ک
و جایگاه عبدالله اوجالان به دست میدهد.
آنچه در این نوشته میآید، نه داوری درباره صحت همه روایتهای
مارکوس، بلکه تأملی است بر تصویری که این روایت از مناسبات قدرت در
درون پ.ک.ک ارائه میدهد.
به نظرم مسئله اصلی حتی زندگی اوجالان در ویلاهای دمشق یا ماجرای
چهار گل فوتبال نیست. مسئله ساختاری است که به تدریج در آن همه چیز
حول «آپو» میچرخد: سخنانش ضبط و رونویسی میشود، تصمیمهایش کمتر
مورد پرسش قرار میگیرد، ورودش با برخاستن همه همراه است و مخالفت
با او عملاً جایی ندارد. در چنین ساختاری، مسئله فقط ویژگیهای
شخصی رهبر نیست. خود ساختار قدرت میتواند شخصیت و رفتار رهبر را
تقویت و بزرگتر کند.
از سوی دیگر، روایت مارکوس نشان میدهد که چرا چنین رهبری
میتوانسته برای بسیاری از اعضای پ.ک.ک تا این اندازه جذاب و حتی
مقدس باشد. برای انسانی که سالها با سرکوب، تبعیض و جنگ زندگی
کرده، جنبش فقط یک سازمان سیاسی نیست. میتواند به زندگی معنا،
هویت و پاسخ بدهد. جملهای مانند «جواب تمام مسائل را پیدا
کردهام: پ.ک.ک» نشان میدهد که چگونه یک جنبش میتواند از یک
ابزار مبارزه به منبع تمام معنا تبدیل شود.
خطر از جایی آغاز میشود که رهبر و جنبش چنان به هم گره بخورند که
نقد رهبر، نقد آرمان تلقی شود. در آن نقطه، مخالفت با یک فرد
میتواند به مخالفت با «انقلاب»، «کردستان» یا حتی فداکاری و خون
جانباختگان تعبیر شود.
بنابراین نقد اوجالان و نقد پ.ک.ک با مبارزه تاریخی کردها یکی
نیست. میتوان مبارزه و فداکاری هزاران انسان را به رسمیت شناخت و
همزمان درباره ساختار قدرتی که حول یک فرد شکل گرفته پرسش کرد.
شاید کلید فهم این مسئله همین جمله مارکوس باشد: «اوجالان در درون
پ.ک.ک دنیایی ساخته بود که حول محور آپو میچرخید.»
اگر این روایت درست باشد، مسئله فقط یک رهبر خودشیفته نیست. مسئله
«آپو شدن» یک جنبش است. و این پدیده محدود به پ.ک.ک یا جنبشهای
کردی نیست. تاریخ سیاست بارها نشان داده است که وقتی یک رهبر خود
را با آرمان یکی میکند، امکان نقد و اصلاح ساختار به تدریج از بین
میرود.
اما اینجا یک تناقض مهم وجود دارد. اگر مارکوس درست گفته باشد که
پ.ک.ک در دهههای گذشته تا این اندازه حول شخصیت اوجالان سازمان
یافته بود، اینکه دهها سال بعد نیز فراخوان او برای کنار گذاشتن
سلاح و پایان مبارزه مسلحانه از سوی پ.ک.ک پذیرفته میشود، دستکم
نشان میدهد که جایگاه او در ساختار این جنبش تا چه اندازه عمیق
بوده است.
البته این روند از ابتدا بدون شرط و اختلاف نبوده است. آزادی
اوجالان و تعیین تکلیف وضعیت او از مطالبات مهم پ.ک.ک در این روند
بوده است.
این به خودی خود ثابت نمیکند که تمام تحلیل مارکوس درباره شخصیت
اوجالان درست است. اما برای فهم مرکزیت او در ساختار تصمیمگیری
پ.ک.ک شاهدی قابل تأمل است.
و اینجاست که عنوان «اینک انسان» دوباره برای من جالب میشود. همان
انسانی که در روایت مارکوس زمانی چهار گل فوتبالش را به مسئله
انقلاب و کردستان پیوند میزد، سالها بعد با یک فراخوان سیاسی
میتواند مسیر یک سازمان مسلح چند دههای را به سمت کنار گذاشتن
سلاح ببرد. این میزان تمرکز قدرت در یک فرد، فارغ از اینکه درباره
تصمیم اخیر او چه قضاوتی داشته باشیم، خودش موضوعی جدی و قابل تأمل
است.
به نظرم تناقض جالب اینجاست که اگر روایت مارکوس درست باشد، همان
تمرکز قدرتی که میتواند خطرناک باشد، در مقطعی هم میتواند به
رهبر امکان بدهد تصمیمی بگیرد که یک سازمان مسلح بزرگ را به سمت
کنار گذاشتن سلاح ببرد.
یعنی قدرت متمرکز هم میتواند ابزار پیشبرد صلح باشد و هم از نظر
دموکراتیک مسئلهساز. این دو واقعیت لازم نیست یکدیگر را نفی کنند.
میتوان با اصل پایان جنگ و کنار گذاشتن سلاح برخوردی مثبت داشت.
من اما با توجه به سابقه دولت ترکیه، نسبت به اینکه این روند به
صلح عادلانه و تأمین حقوق کردها منجر شود، خوشبین نیستم.
خلع سلاح پ.ک.ک یک امر است. حل مسئله کردها امر دیگری.
اگر واقعاً قرار باشد صلحی شکل بگیرد، باید نشانههای ملموسی داشته
باشد. از جمله تضمین حقوق سیاسی و مدنی کردها، امکان فعالیت سیاسی
و سازمانیابی بدون سرکوب، رفع محدودیتهای زبانی و فرهنگی، پایان
دادن به سیاستهایی که هویت کردی را تهدید تلقی میکنند و مهمتر
از همه، تضمین قانونی و قابل بازگشت نبودن توافقها.
و شاید همین، از هر اتهام و برچسبی مهمتر باشد. چون پرسش اصلی
دیگر این نیست که «اوجالان خوب بود یا بد»، بلکه این است:
چرا سرنوشت یک جنبش تا این اندازه میتواند به اراده یک فرد گره
بخورد؟
این پرسش درباره پ.ک.ک است، اما فقط درباره پ.ک.ک نیست. تاریخ
سیاسی بشر، متأسفانه در این زمینه کارنامه چندان درخشانی ندارد.
________________________________________________________
توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام
دریافت نمیشود.
|